فاتح قلعه خیبر - جلال الدین محمد بلخى(مولوى)
این كفر نباشد سخن كفر نه این است ************** تا هست، على باشد و تا بود، على بود
ادامه مطلب را مطالعه فرمائید
این كفر نباشد سخن كفر نه این است ************** تا هست، على باشد و تا بود، على بود
ادامه مطلب را مطالعه فرمائید
دلی که در دو جهان جز تو هیچ یارش نیست
گرش تو یار نباشی جهان به کارش نیست
چنان ز لذت دریا پر است کشتی ما
که بیم ورطه و اندیشه ی کنارش نیست
کسی به سان صدف وا کند دهان نیاز
که نازنین گوهری چون تو در کنارش نیست
خیال دوست گل افشان اشک من دیده ست
هزار شکر که این دیده شرمسارش نیست
نه من ز حلقه ی دیوانگان عشقم و بس
کدام سلسله دیدی که بی قرارش نیست
سوار من که ازل تا ابد گذرگه اوست
سری نماند که بر خاک رهگذارش نیست
ز تشنه کامی خود آب می خورد دل من
کویر سوخته جان منت بهارش نیست
عروس طبع من ای سایه هر چه دل ببرد
هنوز دلبری شعر شهریارش نیست